من چهارده ساله ام!

تیزگوش! جوجه گرافیست! الکی مثلا شاعر! نیمچه کارگردان! تحلیل گر سیاسی و اجتماعی! پر مدعا! و دست به قلم!

من چهارده ساله ام!

تیزگوش! جوجه گرافیست! الکی مثلا شاعر! نیمچه کارگردان! تحلیل گر سیاسی و اجتماعی! پر مدعا! و دست به قلم!

خواستم بگویم، من پسر مادرم است، دیدم من نیست!
خواستم بگویم، که من پسر پدرم است. دیدم که من نیست!
خواستم بگویم، که من همسر زن آینده ام است. دیدم که من نیست!
خواستم بگویم، که من پدر بچه های آینده ام است. دیدم که من نیست!
نه، این‌ها همه هست و این همه من نیست. من، من است!
ورود زیر چهارده ساله ها به وبلاگ ممنوع!

بایگانی

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰
گل یاسی نفسش سرد، چه پژمرده شده است!
کودکی در بغل مادرش افسرده شده است
دختری سر به گریبان کند و گریه به در...

  • امیرحسین حسینی