من چهارده ساله ام!

تیزگوش! جوجه گرافیست! الکی مثلا شاعر! نیمچه کارگردان! تحلیل گر سیاسی و اجتماعی! پر مدعا! و دست به قلم!

من چهارده ساله ام!

تیزگوش! جوجه گرافیست! الکی مثلا شاعر! نیمچه کارگردان! تحلیل گر سیاسی و اجتماعی! پر مدعا! و دست به قلم!

خواستم بگویم، من پسر مادرم است، دیدم من نیست!
خواستم بگویم، که من پسر پدرم است. دیدم که من نیست!
خواستم بگویم، که من همسر زن آینده ام است. دیدم که من نیست!
خواستم بگویم، که من پدر بچه های آینده ام است. دیدم که من نیست!
نه، این‌ها همه هست و این همه من نیست. من، من است!
ورود زیر چهارده ساله ها به وبلاگ ممنوع!

بایگانی
  • ۰
  • ۰
روی سخن من با نوجوان هاست! برای آینده تان توصیه ای مهم دارم. توصیه ای که شاید به نظرتان ساده بیاید اما می تواند در زندگی تان موثر باشد:
شاید همه ی نوجوان ها احساس بکنند که در کودکی رابطه ی بهتری با پدرشان داشته اند .این به علت آن است که شما در کودکی مرتب نیاز خود را به پدرتان ابراز می کردید اما اکنون از سر رقابت بر آمده اید و پدرتان ناخودآگاه احساس خطر می کند. به همین دلیل پس از ابراز محبت در این سنین ابتدا با برخوردی خشک و سفت(ناشی از آنچه بیان شد) اما کم کم گرم می گیرید و می گویید و می خندید. با رعایت اعتدال ، نیازهایتان را ابراز تا محبت کنید و آنرا دریافت کنید. شاید مشخص باشد که در مورد دختران مسئله برعکس اتفاق می افتد.
پ.ن.به دلایل مختلف این مسئله در رابطه مادر و پسر و بالعکس رخ نمی دهد.
2/12/95 :پول گرفتن از بابا برای نمایشگاه کتاب و تطبیق آن با مسائل قبلی

نظرات (۱)

الان 18 ساله ای مگه نه ؟؟؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی